اشعار رباعی مهدوی
غم عشقت بیابون َپروَرُم کرد
هوای وصل، بی بال و پرُم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری (طرفه؟) خاکی بر سرم کرد
************
خوشا آن سَر کِه سودای تو داره
خوشا آن دِل که غوغای تو داره
دلم در سر تمنّای وصالت
سَرَم در دل تماشای تو داره
************
این دلِ شیدایِ من، گرم تمنّای تو
کِی شود آخر پدید طلعت زیبای تو
گرچه نهانی زِ چَشم، دل نَبُوَد نا امید
می رسد آخر به من، چَشم من و پایِ تو
************
تا کسی رُخ ننماید نَبَرد دل ز کسی
دلبرِ ما دلِ ما بُرد و به ما رُخ ننمود
************
وَالشّمس، که بی روی تو من حیرانم
وَالفجر، که بی وصل تو در بُحرانم
وَاللیل، که بی موی تو روزم تاریک
والعصر، که بی عشق تو در خُسرانم
به ادامه مطلب بروید
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ ساعت 20:36 توسط احمد
|